Saturday, April 12

تهوع

.همش داریم خودمونو سانسور میکنیم.حالم از این همه سانسور کردن و سانسور شدن داره بهم می خوره
چرا من نباید برای ماهی قرمز کوچکم که درست روز تولد یک سالگیش می میره گریه کنم؟
چرا از اینکه کسی بهم گل نمی ده غصه نخورم؟
چرا باید خودمو گول بزنم که برام مهم نیست؟
چرا نباید به رابطه ی مورچه ها حسودی کنم؟
چرا زشته...؟
چرا باید...؟
چرا نباید...؟
از تمام سانسور کردن ها و سانسور شدن ها حالم بهم می خوره....ه

2 comments:

Anonymous said...

وقتی مشکلی هست که کاملن برات ملموسه پس دیگه مشکلی نیست! همین الان بر ضدش عمل کن... حل شد!! / سلام!!!ا

N said...

یک روز اصبح از خواب بیدار می شوی. می بینی که به یک سانسورچی بالفطره تبدیل شده ای! بعد دیگر محال است یادت بیفتد واژه ی سانسور را آخرین بار کجا شنیده ای. ولی حالا.. نمی دانم. لالاقل سانسور را سانسور کن